X
تبلیغات
صدر
پنج‌شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1394
توسط: sina

درخت توت و اورانگوتان های در حال تحصیل

مخصوصا تو دانشگاه ها مثه اورانگوتان آویزون درختا میشن
نه که من ازین کارا نمیکنم ها، ولی دیگه آویزون ننیشم :))))
پنج‌شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1394
توسط: sina

مواظب باشید

وقتی حوصلتون سر رفته،

حواستون هم سر جاش نیست،

مواظب خودتون باشید!

مخصوصا وقتی محیط هم پتانسیل خطر داشته باشه، 

ممکنه کار دست خودتون بدید!

نزدیک بود رگ خودنو بزنم :))))


چهارشنبه 6 خرداد‌ماه سال 1394
توسط: sina

ازدواج

اگر ساعت ها کنار کسی بودین و

دلتون اینترنت نخواست، باهاش ازدواج کنین !

چهارشنبه 6 خرداد‌ماه سال 1394
توسط: sina

جکوزی و سکته!!


یه برنامه ی از پیش تعیین شده دارم وقتی میرم استخر،
اینه که یک ساعت انقد شنا میکنم که دیگه نفسی واسم نمونه،
بعد چند دقیقه آخر رو میرم تو سونا بخار، بدنم که گرم شد،
میرم تو جکوزی آب داغ در حدی که بدنم احساس سوزش پیدا کنه!
بعد میام بیرون میرم سمت جکوزی آب یخ،
جالبش اینه که قبل از اینکه برم تو جکوزی آب سرد
همیشه با این تفکر میپرم تو اب که ایندفعه  دیگه سکته میکنم میریرم!
ولی لامصب خیلی سگ جونم :D

دوشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

کشتی زندگی

توی این کشتی که نامش زندگی است


می دانید چرا ما آدم ها خسته می شویم؟ چون فکر می کنیم یک روزی میرسد که لازم نباشد از خواب بلند شویم و سخت پارو بزنیم. فکر می کنیم لابد یک روزی می آید که یک باد مناسب می وزد و ما روی عرشه برای خودمان لش می کنیم و برنز می کنیم و عینک دودی می زنیم و از آن نوشیدنی های سان آف د بیچ می نوشیم. یا شب های طوفانی فکر می کنیم که چه خوب می شود که این دیگر آخری باشد و از این به بعد شب ها توی آرامش ستاره ها را بشماریم و توی نسیم خنکش سیگار بکشیم. 

خب اگر این ها را وسط یک کشتی ماهیگیری به ملوان ها بگویید پرتتان می کنند وسط دریا. البته با یک برچسب "مراقب باشید این احمق را نخورید" برای اینکه کوسه ها دل درد نگیرند از اینکه همچین موجود خسته و گه گیجی را گاز زده اند.

ناخدای پیر بعد از اینکه شما را از دریا گرفت و بستتان به دکل کشتی ، خودش می نشیند روی بشکه ی چوبی که ما فکر می کنیم پر است از ماهی در حالیکه پر است از چیزی که اصلا به شما ربطی ندارد، بعد پیپش را روشن می کند و کلاه نیلی رنگش را جابجا می کند و به ما می گوید:

"ببین احمخ، اگه منتظری اینجا بهت همش خوش بگذره بهتری برگردی پیش همون کوسه ها" 

بعد شما خیلی متفکرانه در حالیکه دهنتان را هم با جوراب پر کرده اند که یک زری نزنید که ناخدا عصبانی شود سعی می کنید لبخند مخصوص احمقانه تان را تحویلش دهید.

بعد او که مرد دانا و مهربانی است شما را می فرستد پیش یک جاشوی پیر تا به شما یاد بدهد چطوری نشانه های دریا را بلد شوید.اسم ستاره ها، شکل ابر ها ، رنگ دریا ها ، بوی باد ها، و رقص مخصوص ملوان ها


پی نوشت: متن از خودم نیست

پنج‌شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

آموزش نفس گیری با فین

دیشب رفته بودم استخر!
به حالت جوگیر شنا میکردم! یکی از غریغا که اشنا هم بود  منو دید!
گفت برو ببینم چجوری میری!!
خلاصه منم رفتم و برگشتم! گفت خوب بود !
شنات عالیه فقط  عجله نکن تو دست و پا زدن!!
بعدشم سعی کن حرکت دستات رو هماهنگ تر کنی!
منم گوش میدادم! واسه تایید حرفاش گفتم باشه! واسه اینکه بدونه به حرفاش گوش میدم،
اومدم یه سوالی بپرسم:
گفتم مشکلم تو نفس گیریه!
این دوست عزیز هم میخواست راهنمایی کنه
گفت وقتی دماغت پره چجوری فین میکنی؟؟؟ (فین کردن بدون دست)
وقتی سرت تو آبه فین کن بعد بیا بالا نفس بکش
منم مثه مونلا نگاش کردم، گفتم چجوری؟؟

بنده خدا عملی گفت اینجوری:

فیـــــــن


مفش زد بیرون

:| :)))))))))))))))))))

پنج‌شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

مرگ


مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و

سرنوشت آنها را یکسان می کند.


پنج‌شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

آدمای با ارزش


بعضی از آدما هستن که انقدر برام با ارزشن
که حتی حاضرم به خاطرشون بازی
FIFA 15

خودمو استاپ کنم!

پنج‌شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

گوجه سبز هم آمد و ...


گوجه سبز هم آمد و تو نیامدی

دیگه نیای هم خیالی نیست،

مارا همین گوجه سبز کافی است



چهارشنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

:))))

عکس گویای همه چیزه! :| :))))

چهارشنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

یه روح . . .

یه روح غمگین می‌تونه زودتر از یه میکرب آدم رو بکشه


دوشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

مرد باید...

مرد باید از همه ی عکسای خانومش تعریف کنه،

حتی عکسای زمان دبیرستانش

(البته اگه نسوزونده باشش)


یکشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

مدل چاق

در ستایش مدل چاغ!


یکشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

وقتی سریال got نگا میکنم

ﻣﻦ ﮔﯿﻢ ﺁﻑ ﺗﺮﻭﻧﺰ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﻡ

 ﺍﺯ ﺗﻪ ﮐﻤﺪﻡ ﺷﻤﺸﯿﺮﻣﻮ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﻡ

ﮔﺮﺩﻭﺧﺎﮐﺸﻮ ﻓﻮﺕ ﮐﻨﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﻢ ﺭﻭﺵ ...

 ﻭﻟﯽ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻧﺪﺍﺭﻡ

ﺣﺘﯽ ﮐﻤﺪﻡ ﻧﺪﺍﺭﻡ


شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

فلسفه ی بلندی ناخن


یه توضیحی بدم که این خاطرات مسخره ممکنه اصلا حالب نباشه، ولی دو سال دیگه میام اینک خودم میخونم ، خودم از این خاطره لذت میبرم،پس انتظار نداشته باشید. 


ناخن


جمعه شب ،  وسایلمو جمع و جور کردم 

چون فرداش باید میرفتم شهرستان، دانشگاه.

وسایلم جمع شد که دیدم ناخونام خیلی بلند شده،

ولی هرچقد دلیل بلندی ناخونمو از هر بعد  فلسفی که

در نظر گرفتم چیزی به ذهنم نرسید.

تصمیم گرفتم از سر جام بلند شم برم ناخونگیر رو بیارم که ناخونامو بگیرم، یه سری از عصبای مغزم به جای اینکه به نیمکره ی غربی برن (چون اشپز خونه سمت شرق خونه بود) همینجوری مستقیم به سمت نیمهکره شرقی رفتن 

 و این رفتن باعث شد که به مغزم یه فکری خطور کنه.

برم استخر

سریع یه چیزی خوردم و جمع کردم رفتم،

کلی شنا کردم و خوش گذروندم که نزدیکای اخر استخر بود،

رفتم سونا بخار یکم پوستمو لطیف کنم، دیدم فقط یه نفر اونجاست!

تو چشماش میشد خوند  یه درخواستی داره.

یهو گفت داداش میشه پشت منو بکشی؟؟

گفتم یعنی چی؟ مشت و مالت بدم؟

بنده خدا ادم قانعی بود، گفت نه بِکِلاشِش!

گفتم "ها"؟

گفت با ناخونت بکش رو کمرم :|


مشخص بود مینیمم یک ماهه حموم نرفته

میگفت چرک دارم؟؟؟؟؟ ای دستت درد نکنه

نترس محکم تر بکش

:|

و من موندم با یه کوه فلسفه ی بلندی ناخن

جمعه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

تا حالا زندگی کردید؟؟


ﯾﻪ ﻫﻤﮑﺎﺭﺩﺍﺷﺘﻢ ﺳﺮﺑﺮﺝ ﮐﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﺗﺎ 15 ﺭﻭﺯﻣﺎﻩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﺮﮒﻣﯿﮑﺸﯿﺪ،
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻏﺬﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﻭﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻩ ﺭﻭ ﻏﺬﺍ ﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ،
ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﻧﺘﻘﺎﻟﯽ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻧﺸﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﯼ ؟


ﺑﺎﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ : ﮐﺪﻭﻡ ﻭﺿﻊ !
ﮔﻔﺘﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺷﺮﺍﻓﯽ ﻧﯿﻤﯽ ﮔﺪﺍﯾﯽ !!...
ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪ ﻭﮔﻔﺖ:ﺗﺎﺣﺎﻻ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﺮﮒ ﮐﺸﯿﺪﯼ؟ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ !
ﮔﻔﺖ : ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺩﺭﺑﺴﺖ ﮐﺮﺩﯼ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ !
ﮔﻔﺖ : ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﻨﺴﺮﺕ ﻋﺎﻟﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ !
ﮔﻔﺖ : ﺗﺎﺣﺎﻻ ﻏﺬﺍﯼ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯼ؟ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ !
ﮔﻔﺖ : ﺗﺎﺣﺎﻻ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﻮﻟﺘﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﻫﺪﯾﻪ ﺧﺮﯾﺪﯼ
ﺗﺎﺧﻮﺷﺤﺎﻟﺶ ﮐﻨﯽ؟
ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ !
ﮔﻔﺖ : ﺍﺻﻼ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ !
ﮔﻔﺖ : ﺗﺎﺣﺎﻻ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ !
ﮔﻔﺖ ﺍﺻﻼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ؟

ﺑﺎ ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﮔﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺭﻩ ... ﻧﻪ ... ﻧﻤﯽﺩﻭﻧﻢ !!...


ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﺁﻣﯿﺰ !!...
ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩ ...
ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﺗﮑﻪ ﮐﯿﮏ ﺧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻌﺎﺭﻓﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﯾﻪ
ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ،

ﺍﻭﭘﺮﺳﯿﺪ :ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺗﺎ ﮐﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﯼ ، ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ !
ﮔﻔﺖ : ﭘﺲ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻩ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯽ

پنج‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

ازدواج همجنس گرا



حالا من کاری ندارم این زوج گی سر سفره عقدشون قرآن گذاشتن.
 لابد سوره لوط رو باز کردن دیگه


پنج‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

چه حرفی؟؟

واقعا اینجورِیه؟
چه حرفی ؟؟
اگه حرفی هست مستقیم بگید!



پنج‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

لباس سوم رئال - گرت بل


چقد ناز شده
بخوررررررمت

پنج‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

حاضری واسه عشقمون چکار کنی؟؟

حاضری واسه عشقمون چکار کنی؟؟


پنج‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

شازده کوچولو , موندنی باشید


موندنی باشید و قد موندنیا رو بدونید

پنج‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

کلاس دانشگاه هشت صبح

کلاسای دانشگاه هشت صبح

پنج‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1394
توسط: sina

download

این مطلب رمزدار است. در صورت نیاز رمز آنرا از نویسنده مطلب دریافت نمایید.
رمز عبور:
شنبه 19 مهر‌ماه سال 1393
توسط: sina

ورودی های جدید دانشگاه!

تصور ما از ورودی های جدید =)))

تصورات مارو خراب کردید


پنج‌شنبه 17 مهر‌ماه سال 1393
توسط: sina

یکی از طرفداران بارسلونا !

یکی از طرفداران بارسلونا !

پنج‌شنبه 17 مهر‌ماه سال 1393
توسط: sina

کفش سیندرلا

گذارش رسیده که  سیندرلا بعد از دیدن این عکس

خودکشی کرد




جمعه 28 شهریور‌ماه سال 1393
توسط: sina

شاید باورتون نشه! بردپیت

 بهتره من حرفی نزنم و به ارمان های امام پایبند باشم

شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1393
توسط: sina

پیچ خوردگی ساده

یه پیچ خوردگی ساده ی مچ
 که اصلا موردی هم نیست

شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1393
توسط: sina

همیشه جوری کار کنید که ...

همیشه جوری کار کنید که ..


جمعه 14 شهریور‌ماه سال 1393
توسط: sina

ماکارونی با ته دیگ سیبز

من اگه فامیلیم "امینی" بود

اسم بچمو میذاشتم

"ماکارونی با ته دیگ سیبز"