X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یکشنبه 11 مهر‌ماه سال 1389
توسط: sina

پسر بی جنبه...

سلام داشتیم با پسر داییم حرف می زدیم که یه داستان گفت درباره ی دوستش خوب حالا ازش اجازه گرفتم که به شما هم بگم خیلی باحاله داستان بی ظرفیتی یه پسره...نظر یادت نره!!

از زبون دوست پسر داییم:یه روز دختر عموم گفت خونه تنهام بیا کارت دارم پس منم یه سر رفتم داروخونه وبعدش هم اونجا رفتم.

دختر عموم راست میگفت کسی خونه نبود.گفت من میرم تو اتاق چراغ ها رو هم خاموش میکنم تویک دقیقه ی دیگه بیا...

دختر عموم رفت تو اتاق و هنوز در رو نبسته بود شروع کردم به دراوردن لباس هام ۳۰ثانیه هم نشده بود رفتم تو...  .....

با کلی هیجان چراغ ها رو روشن کردم منتظر بودم برای اولین بار دختر عموم رو بدون لباس ببینم ........

 

ولی اولین چیزی که دیدم بادکنک و برف شادی بود. (خاطرات بدترین جشن تولد من)

نظرات (4)
Prince of the moon
جمعه 23 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 04:31 ب.ظ
سلااااام
وبلاگ شلم شوربا و باحلی داری:دی
وبلاگ ما کلاْ درمورد موبایله
یه سری به ما بزن
خوشت میاد
اگه خواستی تبادل لینکم می کنیم

http://www.parsianmobile.blogsky.com
امتیاز: 0 0
yasaman
شنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:09 ب.ظ
هاها
باحال بود
بیچاره چقد ضایه شد،البته میدونم براش تجربه شده بدون هماهنگی لخت نشه
امتیاز: 0 0
Na$taraN!!!!!
دوشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:54 ق.ظ
o0o0pSkK!!!

امتیاز: 0 0
هستی
سه‌شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:51 ب.ظ
غیر از این بود باید به پسر بودن خودش شک میکرد
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد